وفاق ملی و امکان بازآفرینی سیاست

✍️ سید هادی عظیمی
عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان ایران
پژوهشگر مسائل ایران

سیدهادی عظیمی

زمانه تغییر کرده است. این جمله شاید کلیشه‌ای به نظر برسد، اما در موقعیت‌های مختلف تکرار می‌شود. جمله‌ای منسوب به امام علی(ع) نیز وجود دارد که می‌فرماید: «فرزند زمان خویشتن باش.» در عرصه سیاست نیز میان زمان، شرایط و نحوه سیاست‌ورزی ارتباط مستقیمی وجود دارد. سیاستمداران همواره می‌کوشند با زمان خود زندگی کنند و به بحران‌های دوران خود پاسخ دهند. سیاست‌ورزی بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی، به ورطه بی‌معنایی کشیده می‌شود. سیاستمداران، چه به اجبار و چه با میل خود، نیازمند درک درست از شرایط هستند تا بتوانند پاسخ‌های مناسبی برای بحران‌های زمانه ارائه دهند. در غیر این صورت، سیاست از یک کنش فعال اجتماعی به تکرار بی‌ثمر تجربه‌های گذشته بدل می‌شود؛ تجربه‌هایی که نه توان حل بحران‌های امروز را دارند و نه حامل چشم‌اندازی برای آینده‌اند.

شعار «وفاق ملی» مهم‌ترین شعار دکتر پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری بود. اگر این شعار را به «دعوا نکردن» تقلیل ندهیم و آن را در پرتو مقتضیات و شرایط سیاسی زمان بررسی کنیم، می‌توان آن را پاسخی بالقوه برای بحران‌های موجود دانست. جامعه ایران، به‌ویژه در سال‌های اخیر، وارد مرحله‌ای تازه از تحول اجتماعی، فرهنگی و نسلی شده است. تغییر در ترکیب جمعیتی، رشد آگاهی عمومی، پیچیدگی‌های نوین اقتصادی و فناورانه، گسترش فقر و مهاجرت، و شکل‌گیری نسل‌هایی با ارزش‌ها و خواسته‌های متفاوت، ساختار اجتماعی کشور را دگرگون کرده است. در چنین شرایطی، سیاست مبتنی بر تفسیرهای کهنه از مطالبات مردم نه‌تنها ناکارآمد، بلکه گاه آسیب‌زا است. میان آنچه امروز در جامعه ایران جریان دارد و آنچه در دهه ۱۳۷۰ رخ می‌داد، تفاوت‌های بنیادینی وجود دارد. این تفاوت می‌تواند تقسیم‌بندی‌های سنتی سیاسی را از کارایی لازم برای پاسخ به معضلات کنونی بی‌بهره سازد.

جریان‌های سیاسی، به‌ویژه اصلاح‌طلبان، نیازمند بازخوانی عمیق و صادقانه جامعه امروز ایران‌اند. جامعه‌ای که دیگر همان جامعه دهه ۱۳۷۰ نیست؛ بخشی از نسل آن دوره از عرصه سیاست کناره گرفته‌اند یا به تأثیرگذاری اصلاحات باور ندارند و نسل جدید نیز غالباً اعتقادی به کارآمدی سیاست ندارد. با توجه به تحولات اجتماعی و ظهور نسل‌های تازه، ضرورت دارد جریان‌های سیاسی دیدگاه‌ها و روش‌های خود را بازنگری و به‌روز کنند. امروز، با ورود فضای مجازی به عرصه سیاست، شاهد ظهور «سلبریتی–اندیشمندانی» هستیم که صرفاً مشکلات را تکرار می‌کنند، آینده‌ای تاریک‌تر را پیش‌بینی می‌کنند، اما حرف تازه‌ای ارائه نمی‌دهند. نتیجه چنین رویکردی، تحمیل انفعال و بی‌عملی به جامعه است.

اصلاحات، اگر بخواهد بار دیگر موضوعیت یابد، باید از نقد خویش آغاز کند و نسبت خود را با تحولات جامعه مشخص سازد. این نوسازی سیاسی باید فراتر از چهره‌ها و ائتلاف‌های مقطعی، به بازتعریف مفاهیم، اهداف و شیوه‌های عمل بپردازد. اصلاح‌طلبی نمی‌تواند صرفاً نام مجموعه‌ای از نیروها و افراد باشد؛ بلکه باید حامل یک جهان‌بینی تازه، چشم‌اندازی کارآمد، و زبانی قابل گفت‌وگو با نسل امروز باشد و نسخه‌ای نو از اندیشه‌اش ارائه کند. تکرار مشکلات، به معنای حل آن‌ها نیست.

در گذشته، هویت‌های اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی بیشتر جمعی بودند؛ اما امروز، با گسترش فضای مجازی، فردگرایی پررنگ‌تر شده است. اولریش بک، جامعه‌شناس آلمانی، معتقد است که در جوامع مدرن، حرفه افراد دیگر شرط اصلی دسترسی به حقوق دموکراتیک نیست. او بر ضرورت یافتن روش‌های تازه برای مشارکت فعال در جامعه تأکید دارد؛ روشی که در آن، افراد در تعاملات گفتمانی بی‌پایان شکل می‌گیرند و نقش‌های سنتی جامعه صنعتی دیگر پاسخگوی نیازها نیست. (موفه، شانتال. درباره امر سیاسی. ترجمه منصور انصاری، انتشارات رخداد نو، چاپ ۱۳۹۱، ص۴۴)

بک جامعه‌ای را تصویر می‌کند که در سه حوزه اساسی علم سیاست با چالش روبه‌رو است:
۱. «پولیتی» به‌عنوان سازمان و نهادهای اجتماعی–سیاسی،
۲. سیاست‌گذاری به‌عنوان فرایند شکل‌دهی شرایط اجتماعی از طریق برنامه‌های سیاسی،
۳. سیاست به‌معنای رقابت برای قدرت و مناصب.
او می‌گوید که در هر سه حوزه، عاملان جمعی غالب‌اند و فرد جایگاه کمی دارد. راهکار او، گذر از تثبیت‌های مفهومی گذشته و استفاده از دوگانه‌هایی چون مطمئن/نامطمئن، درونی/بیرونی، و سیاسی/غیرسیاسی است.

هرچند دیدگاه‌های بک برای جوامع مدرن نوشته شده، اما در ایران امروز نیز که ثنویت‌های سنتی سیاسی بی‌معنا شده و رویکردهای تازه پدید آمده‌اند، قابل انطباق است. در شرایطی که کشور با تهدیدهای بیرونی –از جمله رژیم صهیونیستی– نیز روبه‌رو است، خلاقیت سیاسی دیگر انتخاب نیست، بلکه ضرورت است.

با ابزارهای دیروز نمی‌توان مسائل امروز را حل کرد. خلاقیت یعنی گشودن افق‌های نو و حرکت به سوی سیاستی مبتنی بر مشارکت واقعی، عدالت اجتماعی و بازسازی اعتماد عمومی. عجم‌اوغلو و رابینسون در کتاب راه باریک آزادی تأکید می‌کنند که برای شکوفایی آزادی، هم حکومت و هم جامعه باید قوی باشند: حکومتی برای مهار خشونت و اجرای قانون و جامعه‌ای برای کنترل حکومت و ایجاد توازن. (عجم‌اوغلو، دارون؛ رابینسون، جیمز ای. ترجمه بهشتی شیرازی و خیرخواهان، انتشارات روزنه، ص۱۲)

در ایران امروز، که سیاست بخشی از معنای خود را از دست داده، پیوند دادن این سه مؤلفه –حکومت قوی، جامعه قوی و خلاقیت سیاسی– می‌تواند راهی برای بازآفرینی سیاست باشد؛ راهی که فرد را دوباره به عرصه سیاست بازگرداند، توازن برقرار کند و تهدیدهای بیرونی را بی‌اثر سازد.

یکی از موانع بزرگ خلاقیت سیاسی، اسارت در قالب‌های کهنه و پرهیز از تجربه‌های نو است. کنش سیاسی امروز باید بتواند صداهای گوناگون را بشنود، با آن‌ها گفت‌وگو کند و زمینه سازمان‌یابی نوین را فراهم آورد. سیاست نباید به مباحث انتزاعی تقلیل یابد و گام نخست هر جریان، نقد صادقانه گذشته خود است. قرار دادن خود در جایگاه «خوب مطلق» مانع هر تحول است.

بازتعریف نقش روشنفکران، نهادهای واسط و احزاب، و ایجاد فضای گفت‌وگوهای بین‌نسلی ضروری است. ایران امروز ظرفیت بالای تحرک و بازسازی دارد، اما این نیروها نیازمند امید و افق‌اند؛ امیدی که نه با وعده‌های تکراری، بلکه از رهگذر بازآفرینی سیاست به‌عنوان کنش خلاق به‌دست می‌آید.

در نهایت، سیاست در ایران باید از نو فهم شود: رهایی از نوستالژی، شهامت عبور از شکست‌ها و جسارت بازآفرینی. تجربه دهه ۱۳۷۰ نشان داد که پیوند علوم اجتماعی و علوم سیاسی می‌تواند جریانی تازه پدید آورد و نشاط سیاسی ایجاد کند. حسین بشیریه در پایان کتاب احیای علوم سیاسی هشدار می‌دهد که با فراموشی سه مفهوم بنیادین حکمت سیاسی –تشخیص اهداف، تمهید ابزارها، و شناسایی و رفع موانع– علوم سیاسی بی‌ثمر می‌شود. احیای تعامل میان حکمت سیاسی، علوم اجتماعی و تحولات جامعه، شرط بازآفرینی سیاست است. وفاق ملی می‌تواند این امکان را فراهم آورد و زمینه‌ساز شکل‌گیری فضایی تازه باشد که بر پایه قدرت همزمان حکومت و جامعه استوار است.


پایان/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین مطالب